بابایی ازم عکس نگیر ؛ خجالت میکشم پیستونک دهنمه !!

دارم میمیرم از بی خوابی ، بابایی نمیخواهی بیخیال عکس گرفتن بشی ؟؟

عجبااا ! میگن دماغم به خاله ی کوچیکم رفته .. دماغم آرزوست !!

بابایی بگیر بخواب ! ساعت دو نیمه شبه .. تو خواب هم ولمون نمیکنی از عکس گرفتن  ! فردا رو که ازت نگرفتن ! 

آهااای ! خاله ، عمه ، دایی عمو .. یکی منو نجات بده ؛ آتیش گرفتم ..

عزیز جون ، پدرجون بیا کمک .. منو از دست بابام نجات بدین ..( حالا خوبه هوا گرمه )

یکی منو از دست این دو تا شیطون نجات بده ..

این رختخواب خوشگل یکی از هدیه های مامانِ سارا و سینا ست .. خیلی دوسش دارم

آخره خواب ... ببخشید دهنم بازه !!

نفس کش ، کسی نیست  ... نبــــــــــود !!

ببخشید زبونم بیرونه .. بابایی نمیذاره یه ژست خوب بگیرم .. اجازه نمیده دستمو بیارم بیرون !