سروده اي بمناسبت ارتحال حجت الاسلام مرحوم حاج سيدمحمد باقر بابازاده
عرض كردم ببخشيداين دوستم رابدون دعوت آوردم.
فورا جواب داد:ماهمه مهمان شهدا هستيم،همه دعوتيم.ايشان هم لطف كردن تشريف آوردن. قدمشان روي چشم.
از هم كه جدا شديم دوستم نگاهي به من كرد وگفت:عجب باصفابود.
درد دل پسر با پدر
اي پدربعد تو غم خانه نشينم كرده كي توان گفت كه ياد تو رهايم كرده
تا كه تابوت تو بر دوشم بود گوئيــــــا مي رود اين جانم زود
رفتي ومانده بر اين دل داغت به خدا محو نگردد زدل من يادت
اي پدر جان،غم تو خانه نشينم كرده غم هجران وجدايي كمرم خم كرده
به خدا رفتي واز زندگي سيرم كردي باورم نيست هنوزم كه رهايم كردي
پسرت ديده به اشك است وندارد باور كه تو رفتي و زبعد توندارد ياور
اي كه صبرازغم توصبروشكيبايي خواست كي توان ازغم توصبروشكيبايي داشت
شعري از:سيدعبدالرضا كريمي
*مرحوم بابازاده بعد ازمدتها مبارزه با بيماري سرطان ،روز اول مرداد ماه نود جان به جان آفرين تسليم كردند وديروز در تشيعي باشكوه در بهشهر ومتكازين در آرامستان روستاي متكازين آرام گرفتند.
يادش بخير وروحش شاد
سال جهش تولید مبارک