انسانیت و دیگر هیچ (یک ماجرای خواندنی)

چند وقت پيش با پدر و مادرم رفته بوديم رستوران كه هم آشپزخانه بود هم چند تا ميز گذاشته بود براي مشتريها ,, افراد زيادي اونجا نبودن , 3نفر ما بوديم با يه زن و شوهر جوان و يه پيرزن پير مرد كه نهايتا 60-70 سالشون بود .

ما غذا مون رو سفارش داده بوديم كه يه جوان نسبتا 35 ساله اومد تو رستوران يه چند دقيقه اي گذشته بود كه اون جوانه گوشيش زنگ خورد , البته من با اينكه بهش نزديك بودم ولي صداي زنگ خوردن گوشيش رو نشنيدم , بگذريم شروع كرد با صداي بلند صحبت كردن و بعد از اينكه صحبتش تمام شد رو كرد به همه ما ها و با خوشحالي گفت كه خدا بعد از 8 سال يه بچه بهشون داده و همينطور كه داشت از خوشحالي ذوق ميكرد روكرد به صندوق دار رستوران و گفت اين چند نفر مشتريتون مهمونه من هستن ميخوام شيرينيه بچم رو بهشون بدم ,,

به همشون باقالي پلو با ماهيچه بده ,, خوب ما همه گيمون با تعجب و خوشحالي داشتيم بهش نگاه ميكرديم كه من از روي صندليم بلند شدم و رفتم طرفش , اول بوسش كردم و بهش تبريك گفتم و بعد بهش گفتم ما قبلا غذا مون رو سفارش داديم و مزاحم شما نميشيم, اما بلاخره با اسرار زياد پول غذاي ما و اون زن و شوهر جوان و اون پيره زن پيره مرد رو حساب كرد و با غذاي خودش كه سفارش داده بود از رستوران خارج شد .

خب اين جريان تا اين جاش معمولي و زيبا بود , اما اونجايي خيلي تعجب كردم كه ديشب با دوستام رفتيم سينما كه تو صف براي گرفتن بليط ايستاده بوديم , ناگهان با تعجب همون پسر جوان رو ديدم كه با يه دختر بچه 4-5 ساله ايستاده بود تو صف ,,, از دوستام جدا شدم و يه جوري كه متوجه من نشه نزديكش شدم و باز هم با تعجب ديدم كه دختره داره اون جوان رو بابا خطاب ميكنه ,,

ديگه داشتم از كنجكاوي ميمردم , دل زدم به دريا و رفتم از پشت زدم رو كتفش ,, به محض اينكه برگشت من رو شناخت , يه ذره رنگ و روش پريد ,, اول با هم سلام و عليك كرديم بعد من با طعنه بهش گفتم , ماشالله از 2-3 هفته پيش بچتون بدنيا اومدو بزرگم شده ,, همينطور كه داشتم صحبت ميكردم پريد تو حرفم گفت ,, داداش او جريان يه دروغ بود , يه دروغ شيرين كه خودم ميدونم و خداي خودم,,

ديگه با هزار خواهشو تمنا گفت ,,,,, اون روز وقتي وارد رستوران شدم دستام كثيف بود و قبل از هر كاري رفتم دستام رو شستم ,, همينطور كه داشتم دستام رو ميشستم صداي اون پيرمرد و پير زن رو شنيدم البته اونا نميتونستن منو ببينن كه دارن با خنده باهم صحبت ميكنن , پيرزن گفت كاشكي مي شد يكم ولخرجي كني امروز يه باقالي پلو با ماهيچه بخوريم ,, الان يه سال ميشه كه ماهيچه نخوردم ,,, پير مرده در جوابش گفت , ببين امدي نسازيها قرار شد بريم رستوران و يه سوپ بخريم و برگرديم خونه اينم فقط بخاطر اينكه حوصلت سر رفته بود ,, من اگه الان هم بخوام ولخرجي كنم نميتونم بخاطر اينكه 18 هزار تومان بيشتر تا سر برج برامون نمونده ,,

همينطور كه داشتن با هم صحبت ميكردن او كسي كه سفارش غذا رو ميگيره اومد سر ميزشون و گفت چي ميل دارين ,, پيرمرده هم بيدرنگ جواب داد , پسرم ما هردومون مريضيم اگه ميشه دو تا سوپ با يه دونه از اون نوناي داغتون برامون بيار.

من تو حالو هواي خودم نبودم همينطور اب باز بود و داشت هدر ميرفت , تمام بدنم سرد شده بود احساس كردم دارم ميميرم ,, رو كردم به اسمون و گفتم خدا شكرت فقط كمكم كن ,, بعد امدم بيرون يه جوري فيلم بازي كردم كه اون پير زنه بتونه يه باقالي پلو با ماهيچه بخوره همين ,,

ازش پرسيدم كه چرا ديگه پول غذاي بقيه رو دادي ماهاكه ديگه احتياج نداشتيم ,, گفت داداشمي ,, پول غذاي شما كه سهل بود من حاضرم دنياي خودم و بچم رو بدم ولي ابروي يه انسان رو تحقير نكنم ,, اين و گفت و رفت ,,

يادم نمياد كه باهاش خداحافظي كردم يا نه , ولي يادمه كه چند ساعت روي جدول نشسته بودم و به دروديوار نگاه ميكردم و مبهوت بودم .واقعا راسته كه خدا از روح خودش تو بدن انسان دميد.

منبع : سایت آفتاب


پی نوشت : چه می توان نوشت ؟


عبرتهای محــــرمـ

اگر جنگ بین یزید و امام حسین ع  اکنون رخ میداد ما در کدامین جبهه بودیم؟

برای جواب این سئوال مروری بر تاریخ می اندازیم..

افرادی که در مقابل امام حسین قرار گرفتند انسانهای غریبه و ناآگاه نبودند بلکه اکثرشان دوران

پیامبر اکرم ص و امام علی و امام حسن ع را درک کرده بودند و کاملا به اوضاع سیاسی آگاه بودند.

مثال واضح همین حر ریاحی که وقتی راه را بر امام حسین بست .امام به او گفت :"مادرت به عزایت

بنشیند..." ولی حر جواب داد : چه بگویم که مادرت حضرت زهرا س دختر رسول خداست .

دقت کنید می دانستند امام حسین نور دو چشمان پیامبرشان است ولی  راه را ر او بستند و با او

جنگیدند.نامه نوشتند به امام زمانشان که آقا بیا منتظر شماییم تا حمایتتان کنیم.امام نیز سفیری

فرستادند برای بیعت.. چه شد .همینان که نامه نوشتند بعلت طمع و ترس و حفظ جان به سفیر

امام پشت کرده و حتی از جانش نیز حمایت نکردند. در روز قبل عاشورا یاران امام بیشتر بود ولی

در ان شب حساس که امام فرمودند :چراغها را خاموش کنید تا آنان که نمی خواهند شهید شوند

بروند، همه رفتند جز تعدادی یار مخلص و وفادار. تاریخ همچنان دنبال جواب برای این سئوال است

که چرا چنین شدند افرادی که هنوز ربع قرنی از زمان پیامبر نگذشته بود ولی امامان معصوم را کشتند.

هنوز کفن رسول اکرم خشک نشده بود که خلیفه های نالایق را جایش نشاندند.به امام علی توجهی

ننمودند و در جنگها تنهایش گذاشتند.و بخاطر هوسهای دنیایی اسدالله را شهید کردند. امام حسن ع

را حمایت نکردند و به معاویه روی آوردند.و از همه بدتر و فاجعه بارتر سید جوانان بهشت را با ناجوانمردی

سر بریدند. اهل بیتش را به اسیری گرفتند و اموالشان را به یغما بردند. محرم این نیست که به عادت

همیشه پای روضه ها بنشینیم و بدون فهم و درک اشک بریزیم. محرم اینست که درکمان را از قیام بالا

ببریم و بینشمان را به مسائل بروز کنیم.اینکه میبینید در زمان جنگ تحمیلی پیر و جوان به جبهه رفتند

نشان دهنده اینست که محرم را فهمیدند و ولایت را شناختند و به موقع تصمیم گرفتند که بسی مهم

بود. در این دهه ای که گذشت شاهد بسیاز ی از اتفاقات ناگوار بودیم  که مهمترین دلیل وقعشان

عدم شناخت  و بینش سیاسی بود و عدم گوش بفرمان ولایت بودن.

چطور می توانیم ادعا کنیم که در لشکر امام حسین بودیم در صورتی که گوش بفرمان نائب امام زمانمان نیستیم؟

چطور می توانیم ثابت کنیم وقتی در این برهه حساس ،ولایت و نظام را رها کرده ایم ، حسینی هستیم؟

آیا فقط ذکر این نکته که برای امام حسین ع تکایا و مجالس گوناگون برپا میکنیم ، در مسیر درستی

هستیم و ولایی هستیم؟

عبرت.. کلمه ای که ای کاش بیشتر در این مجالس به این موضوع پرداخته شود.

چطور می شود افرادی که تمام سختیهای به ثمر رسیدن انقلاب را کشیدند و شکنجه شدند در راه

تثبیت نظام کنار کشیدند و حتی به صف دشمنان ملحق شدند.مگر همینان نبودند که بدو تشکیل

انقلاب ما را تشویق به حفظ این نظام با نثار مال و جان می کردند.چه شد؟؟

مگر تاریخ باید چند بار واقعه ای را تکرار کند تا ما عبرت بگیریم..

چرا نباید از مارقین ، قاسطین و خوارج عبرت بگیریم.؟

تاریخ معلمی نیست که از عبرت نگرفتنهامان به راحتی بگذرد ،بلکه چنان درسی میدهد که شاید تا

سالها و حتی قرنها باید تاوان بدهیم! چرا در زمانه ای که گوش بفرمان ولی امر مسلمین بودن

حصاری ست بین حق و باطل ، از بیراهه می رویم . چگونه ما در صف یاران امام زمان باشیم که از

نائبش حمایت نمی کنیم.چگونه خود را حسینی بنامیم که حرکات و گفتارمان حسینی نیست.

چگونه می توانیم ثابت کنیم با رهبر عزیز که نائب بحق مولایمان است همراهیم در صورتی که

براحتی خون شهدا را ندیده میگیریم.

خدایا به ما درک و بینش حسینی عطا فرما تا بتوانیم بموقع فتنه ها را بشناسیم و در دفعش

تلاش کنیم.تصور کنیم که امام خامنه ای سفیری ست از جانب امام زمان تا از ما بیعت بگیرند.

آیا درست است که همگان با ایشان دست بیعت دراز کنیم ولی در حوادث تنهایش بگذاریم تا خون

دل بخورد.آیا نمی خواهیم از نامردی مردم کوفه درس بگیریم ؟

محرم ،عاشورا و قیام درسی ست بزرگ برای آنان که به آزادی و آزادمردی می اندیشند.


 

*پ ن 1: اگر آن روز حسین فاطمه تنها بود....نگذاریم که این واقعه تکرار شود

*پ ن 2: لبیک یا خامنه ای ... لبک یا حسین است.

*پ ن3: آنها که رفتند کاری حسینی کردند و ما بیچارگان که مانده ایم باید کاری زینبی کنیم و

گرنه یزیدی هستیم.(دکتر شریعتی)

 

الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیرالمومنین و الائمه علیهم السلام  (عید غدیر مبارک)

غدیر خم در نقشه و در عصر حاضر

روز هجدهم ذی الحجه بود که ناگهان پیک وحی بر رسول خدا نازل شد و از جانب خدا پیام

آورد که "ای رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنین

نکنی رسالت او را ابلاغ نکرده ای  و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد کرد" پیامبر

دستور توقف داد و...( ادامه داستان را که همگی می دانید.)

غدیر در قرآن:

آیه ای که پیش از اعلام رسمی ولایت امیر مومنان ع نازل شد.از یک سو،بیانگر اهمیت

فوق العاده غدیر و از سوی دیگر ،نشان دهنده نگرانی های رسول خدا  در این باره است.

قرآن کریم، آشکارا اعلام نشدن ولایت علی ع را با ناتمام  ماندن رسالت الهی برابر میداند

و در مقابل نگرانی های که رسول خدا داشت،وعده حفظ و حراست به ایشان داده میشود.

آیه ای که پس از اعلام ولایت امام علی ع در غدیر نازل شد، موجی از شادی را در دل های

مومنـــــان پدید آورد و آرامش و اطمینان خاطر به آنان بخشید.

"امروز کافران از (زوال)دین شما ناامید شدند.بنابراین ،از آنها نترسید و از من بترسید.امروز

دین شما را کامل و نعمت ها را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان)شما

پذیرفتم."

فضیلت غدیر:

امام رضا ع فرمودند:"اگر مردم ارزش این روز را می دانستند ،هرآینه، فرشتگان  در هر روز

ده مرتبه با آنان مصافحه می کردند."

 

غدیر،تداوم خط نبوت

واقعه غدیرخم ،حادثه ای تاریخی نیست که در کنار دیگر وقایع بدان نگریسته شود، تنها نام

یک سرزمین نیست، بلکه یک تفکر است.غدیر نشانه و رمزی است که از تداوم خط نبوت

خبر می دهد.غدیر،نقطه تلاقی کاروان رسالت  با طلایه داران امامت است.آری غذیر خم

یک سرزمین نیست،چشمه ای است که تا پایان هستی می جوشد،کوثری است که فنا

برنمی دارد،و افقی است بیکرانه و خورشیدی است عالمتاب .

 

سندیت غدیر:

مرحوم علامه امینی در کتاب الغدیر خود نام راویان حدیث غدیر را به ترتیب زمان زندگی

ذکر کرده است. از میان اصحاب رسول اکرم نام برده تا تابعین و علمای مشهور چهارده قرن ...

همچنین در کتب معتبر اهل سنت از جمله:"سند" امام احمد حنبل ، "سنن" ترمذی

و "مستدرک"حافظ بن عبدالله ..

 

اعمال عید غدیر.

*   تحکیم بیعت با ولایت       * مصافحه کردن             *   اظهار سرور و شادی

* پیمان عقد واخوت           *     احسان و انفاق          *   صله رحم

*  رفع حاجات مومنان         *  غسل کردن ولباس نو پوشیدن

* تشکیل اجتماع به جهت یادآوری این روز بزرگ .

خدا به شما مرگ بدهد...

حاکمی خواب میبینه تمام دندوناش ریخته شده.معبران رو خبر میکنه تا خوابشو تعبیر کنن.

یکی از معبران گفت:قربان! تمام اهل و خانواده تان از شما زودتر میمیرند.حاکم بسیار ناراحت میشه و

دستور میده معبر رو به سیاهچال بندازن.

یکی دیگه در تعبیر خواب حاکم میگه: قربانت گردم! عمر شما طولانی تر از اهل و خانواده تان خواهد بود.

اینبار حاکم خوشحال و دستور پاداش برای وی داد.

به حاکم گفته شد :هر دو که یک جور تعبیر داشتند ولی چرا یکی مجازات و دیگری پاداش؟؟؟

پادشاه جواب جالبی داد:درسته که جواب هر دو مثل هم بود ولی طریقه گقتن خیلی مهم بود که دومی

رعایت کرد.

الان هم اینجوری شده:مراسم ختم که میرن ، به صاحب عزا اینجوری تسلیت میگن:دیگه غم نبینی..

آخه اینهم شد همدردی که برای طرف مرگ بخواهی..تا بوده و هست،مرگ هم هست.وقتی طرف غم نبینه،

یعنی زودتر از همه بمیره تا غم کسی رو نبینه..( جالب بود نه )

به نظر شما بهتر نیست اینگونه خطاب کنیم:خدا به شما صبر بدهد.. عمر با برکت داشته باشید..

البته شاید نظرم درست نباشه .. قضاوت با شما...

دحوالارض...

بعضی وقتها میشه که انسان منتظره یه فرصتی گیرش بیاد تا بتونه خیلی چیزها رو جبران کنه.

چه مادی،چه معنوی..از بعد معنوی خیلی روزها هستند که می آیند تا ما بتونیم کارهایی

رو که کاهلی کردیم جبران کنیم.یکی از بهترین روزها ،روز بیست وپنجم ذیقعده است که به

روز دحوالارض معروفه. روزی که روزه اش برابر با هفتاد سال عبادته.

دحوالارض به معنی گسترده شدن زمین است.

یه چیز جالب اینه که ذیقعده یکی از ماههای حرام است یعنی نباید به جنگ پرداخت.حال نکته اینجاست که وقتی در ماهی که به جنگ خلق رفتن حرام است اگر با کارهامون به جنگ خالق

بریم چه میشود.واقعا باید مراقبت نمود.

از مهمترین وقایع رخ داده در این روز عبارتند از:

*میلاد حضرت ابراهیم و حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام.

*خروج رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ از مدینه به همراه هزاران حاجی به سوی مکه، به

قصد حجة الوداع. در این سفر وجود مقدس امیرالمؤمنین و حضرت زهرا ـ سلام الله علیهما ـ

و نیز همه همسران و بسیاری از اصحاب پیامبر (ص)نیز ایشان را همراهی می‌کردند.

* در روایتی نیز آمده است که قائم (عج) در همین روز قیام خواهد کرد

پیشرفته ترین موتور جستجوی جهان کشف شد!

آورده اند:مردی شی گرانبهایی گم کرد. هرچه گشت پیدا نکرد.تا اینکه روزی بعد نماز فریاد زد،یافتم یافتم..پسرش گفت:چه شده .پدر گفت:گمشده را پیدا کردم.

پسر گفت:کجاست؟ گفت:سرنماز به یادم آمد که کجا جا گذاشته بودم.

پسر نیم نگاهی کرد وگفت:پدر!نماز می خواندی یا به دنبال جنست میگشتی؟

پدر ساکت شدوبه فکر فرو رفت.

این حکایت ماست،از زمانی که تکبیر نماز را میگوییم ،انگاری وصل به شبکه جستجوگر شده ایم.به همه چیز فکر میکنیم..از برنامه ریزی برای کارهای امروز..گرفتن قرض ازفلانی..گرفتن وام..برای مهمانی چه لباسی بپوشيم که به چشم بیاييم وحتی کار تاآنجا بالا میگیرد که شک میکنیم الان رکعت چندم هستیم..اصلا نماز ظهره یا عصر...سرآخر هم میفهمیم که ای دل غافل،اصلا وضو نداشتيم!!!

یه راهکارجالب:

اگر به دنبال فکر خوب برای آینده تان هستید،اگر می خواهید برنامه ریزی کنید واگرهای دیگر،فقط کافیست به نماز بایستید،در نماز به نتایج خوبی میرسید.انگاری وصل به شبکه شتاب میشوید.فکرمان به همه جا می رود جز به صاحب نماز.میتوانیم به راحتی گمشده ها را پیدا کنیم.درنمازبرای دور زدن هرقانوني برنامه ریزی کنیم !وهر کار دیگری که ربطی به نماز ندارد!


پی نوشت:

خدا وکیلی کلاه خودمان را قاضی کنیم.اگر قرار بود خودمان به نمازمان نمره بدهیم چند می دادیم؟اصلا نمره می دادیم...

کجاست آن بزرگمردی که در نماز تیر از پایش کشیدند...

 

سه مسئله  از سه کتاب از کتاب های فقه

یکی از مردان خدا گفته: سه مسئله  از سه کتاب از کتاب های فقه ، انتخاب کردم و همین سه مسئله، مرا کافی ست:

مسئله ی اول:

در کتاب نکاح دیدم که ازدواج با دو خواهر در یک وقت جایز نیست.چون فهمیدم که دنیا و آخرت دو خواهرند، بین این دو جمع نکردم و یکی را انتخاب نمودم.

مسئله ی دوم:

در کتاب طلاق خواندم: با زنی که پیغمبر طلاق داد، نباید ازدواج کرد. و چون دیدم پیغمبر (ص) دنیا را سه طلاقه کرده، او را به زنی نگرفتم.

مسئله ی سوم:

در کتاب خرید و فروش دیدم گندم را چون به گندم فروشند، باید هر دو یک اندازه باشند و زیادی یک طرف، حرام است. لذا به اندازه ی عمر روزی طلب می کنم که مازاد حرام است.

بیعتی بزرگ با تاریخ !

همانقدر که بیعت آشناست ،همانقدر هم غریب است وتنها.

چقدر این کلمه بازیچه افرادی شده که هیچ از بیعت و وفاداری بویی نبرده اند.

هنوز هم تاریخ این بارسنگین را فراموش نکرده که قرار بود مردمانی زیباترین وبهترین بیعت تاریخ را داشته باشند ولی

با غفلت وجهالت ،جز نامردی وخیانت باقی نگذاشتندوعزیز فاطمه را تنها گذاشتند.

در تعریف بیعت زمان ومکان معنایی ندارد.حال که بعد از چندین قرن کشوری با رهبری امام خمینی ره اسلام را دوباره

زنده کرده،زیباست که همیشه به بیعت بااین امام واندیشه های نابش وفادار باشیم وبدانیم که پا به پای ولابت فقیه بودن

وگوش به فرمان او بودن بهترین بیعتهاست  وهرگز اجازه ندهیم تاریخ واقعه را دوباره تکرار کند.

بخاطر اینکه از دستم ناراحت نشه پند نمی دهم.نــــــــــه!

اگر یک اسکناس پنجاه تومانی را گم کنی بیشتر ناراحت می شی یا یک چک یک میلیونی؟

جدی می گم.حتما می گی خب معلومه وقتی یک میلیون گم کنم..

ولی خواهش میکنم این نوشته رو بخون تا ببینی که اکثر مردم وقتی پنجاه تومان گم کنند بیشتر ناراحت می شن..

در قرآن در مورد امر به معروف زیاد توصیه شده ویکی از فروع دین ما می باشد.

در روایتی آمده  در جامعه ای که این امر مهم اجرا نشود عذابی نازل شود حق آن مردم است.

الان جوری شده که وقتی فردی می خواهد کسی را از کار بدی نهی کند به خودش میگوید :ولش کن

چرا از خودم ناراحتش کنم.ولی نمی فهمد که خدای سبحان را نافرمانی کرده.

الان گاهی موقع حتی مادری ،دخترش را نصیحت نمی کند که با این وضع زننده نرو تو جامعه..

در مراسمات عقد وعروسی که اصلا صحبت نکن!!!

روایت داریم هر هفته نامه اعمالمان را مولایمان امام عصر عج  نظاره میکند وبر زیادی گناهانمان ناله

می کند واشک میریزد.وهر کس امام زمان را ناراحت کند پیامبر اکرم را ناراحت کرده  .

رسول اکرم ص میفرماید:هر کس مرا ناراحت کند خداوند را ناراحت کرده است.

وما به خاطر اینکه کسی از دست ما ناراحت نشود ،نهی از منکر نمی کنیم و دل مولایمان را خون

می کنیم..حال شما بگویید فردی که ناراحتی مردم را بر ناراحتی خدا ترجیح میدهد از گم شدن کدام

مبلغ ذکر شده ناراحت میشود، کدام مبلغ؟؟؟

آنچه از خدا خواستم


از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد؛خداوند بزرگ فرمود:

(نه،رها کردن کار توست تو باید از آنها دست بکشی )


از خدا خواستم تا شکیبائیم بخشد؛خداوند بزرگ فرمود:

(شکیبایی زاده رنج وسختی است،شکیبایی بخشیدنی نیست)


از خدا خواستم تا خوشی وسعادتم بخشد؛خداوند بزرگ فرمود:

(من به تو نعمت وبرکت داده ام،حال توباید آن را به چنگ آوری)


از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد؛خداوند بزرگ فرمود:

(رنج وسختی تو را از دنیا دورتر ودورتر وبه من نزدیکتر ونزدیکتر می کند)


از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد؛خداوند بزرگ فرمود:

(بایسته آن است که خود سر برآوری وببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند وپر ثمر شوی)


من هر چیزی را که در زندگی لذت می آفرید از خدا خواستم

وخداوند بزرگ فرمود:

(من به تو زندگی خواهم داد تاتو خود ازهرچیزی لذتی بکف آری)


به خدا گفتم یاریم کن تا دیگران را دوست بدارم

آنگونه که آنها مرا دوست دارند:

(خداوند بزرگ فرمود:آه سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم)

تا خدا راهی نیست


همیشه فکر میکردم چون گرفتارم به خدا نمیرسم،

                                          اما حالا فهمیدم چون به خدا نمی رسم گرفتارم.

نهم دی روز بصیرت ومیثاق با ولایت

گاهی همراه حسین بودن دلیل حق بودن نیست،تا کربلا رفتن وجان فدا نمودن،علامت حسینی بودن است.

کلامم را اینگونه آغاز می کنم که حتما در اذهان خیلی از ماها سئوالهای فراوانی مطرح میشود که:

چـــــــرا با اینکه رهبری می داند آغازگز فتنه ها کیست،هیچ اقدامی نمی کند؟

چـــــــرا با اینکه رهبری می داند پسر این آقا یا پدر این آقا در فتنه ها نقش رهبری داشته وهزینه ی زیادی صرف کرده است دستور نمی دهد تا دستگیرش کنند؟  وسئوالهای فراوان دیگــــر.....

"حال کمی تامل" (ادامه را حتمابخوانید)

ادامه نوشته

پول عروسک ها


زن وشوهری بیش از 60 سا ل با یکدیگر زندگی مشترک داشتند .انها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده  بودند .

درمورد همه چیز با هم صحبت  می کردند وهیچ چیزرا از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز: یک جعبه  کفش در بالای کمد پیر زن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد ان هم چیزی نپرسد .

 درهمه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز........

 پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان قطع امید کردند .

 درحالی که با یکدیگر امور باقی را رفع و رجوع می کردند پیرمرد جعبه کفش را آورد ونزد همسرش برد .

 پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیزرا در مورد جعبه به شوهرش بگوید .پس از اوخواست تا در جعبه را بازکرد وعروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلارپیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود .

پیرزن گفت : هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم ،مادر بزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید ،اوبه من گفت که هر وقت ازدست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم .

 پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دوعروسک درجعبه بود پس همسرش فقط دوبار در طول زندگی مشترک شان ازدست او رنجیده بود وازاین بابت در دلش شادمان شد پس روبه همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟ پس اینها از کجاآمده ؟

پیرزن در پاسخ گفت: آه عزیزم این پولی است که ازفروش عروسک ها به دست آورده ام.

تسلیت وتبریک به خاطر قرآن سوزی !!!


امام سجاد ع در صحیفه سجادیه می فرماید:

سپاس خدایی را که دشمنان ما را نادان و جاهل قرار داد..

این حرکت عجیب و قابل تامل جای بسی غم واندوه دارد که یه فرد انسان نما به مقدسات

دین مبین اسلام توهین کند وباید به آقا امام زمان عج تسلیت گفت...

بگذریم در این باب سخن بسیار شد ولی من بحث دیگری دارم..

تبریک به این جهت که دشمنان ما خواستند بر ضد اسلام تبلیغ کنند ولی این کارشان خود

تبلیغی جهانی برای دین مبین اسلام بود چرا که خیلی از انسانها در سراسر کره خاکی

شاید نامی از اسلام و کتاب انسان سازش نشنیده باشند.ولی اکنون در اقصی نقاط جهان از

مهمترین خبرهاست و همه در تلاشند  بدانند که این چه کتابی ست که خروش میلیونها

انسان را به همراه داشته است.وعاقلان به این فکر می افتند که حتما مطالب مهمی در این

قرآن آمده که دنیا تاب تحملش را ندارد.

واین تبلیغی فراگیر است که اصلا فکرش را هم نمی کردند..

لازم است یادآوری کنم که دشمنان خواستند اسمی از دین محمد نباشد،

بهمین جهت سید جوانان بهشت را در کربلا شهید کردند وآنقدر بغض داشتند که اسب از

روی بدنشان  تازاندند،ولی چه شد؟؟

همگان میدانند که تا دنیا باقیست نام حسین و محرم و این واقعه ی مهم زنده است و

حرارت این عشق روز به روز بیشتر می شود ومحبین بیشتر جذب میکند.

حال قرآنی که مستقیما از سوی خدا مورد حراست است بیشتر از گذشته در جهان فراگیر

می شود.


خدایا به حق محمد وآل محمد ما را روز به روز با قرآن بیشتر آشنا کن

                                                                                     ودشمنان قرآن را نابود کن.  آمین

مگر در ماه مبارک شیطان در غل وزنجیر نیست پس چرا گنـــــــــــــــاه ؟!؟!


آورده اند مردی هنگام عبور از بازار عطر فروشان رد میشد که حالش بهم خورد وغش کرد.

برادرش را خبر کردند.رفت و مقداری کود حیوانی بد بو آورد وکنار بینی برادر گرفت.خلاصه برادر به هوش آمد.

از برادر علت را جویا شدند.گفت:برادرم با پدرم شغلشان تخلیه چاه فاضلاب است وبه بوی بد عادت

کرده اندوبه بوی خوش عادت ندارد.

فکر کنم منظورم را فهمیدید....

درست است که شیطان در این ماه در غل و زنجیر است ولی بعضی افراد به قدری به گناه در طول سال

عادت کرده اند که گناه کردن-غیبت کردن.دروغ گفتن-تهمت زدن-حسدبردن-رباخوردن و...-برایشان ملکه

شده وبه آن عادت کرده اند.

به قول معروف اگه دروغ نگه یا دعوانکنه روزش شب نمیشه..

اینجاست که شیطان درونیش ،بدتر از خود شیطان می شود.

به همین مقدار اکتفا میکنم چون در این زمینه بحث زیاد است ونیاز به مطالعه دارد...


"خدایا ما را از فضائل وبرکات این ماه مبارک بی نصیب مفرما"

 " اللهم اجعل محیای محیا محمد وآل محمد ص "

تزکیه، کلید فهم معارف الهی

در چهارده سالگی مبتلا به بیماری سختی شدم که مرتب خونریزی داشتم. حالم سخت بود. از خدا خواستم که با لطف و عنایتش مرا شفا دهد.


ادامه ی مطلب را حتما بخوانید ونظرتان را بدهید

ادامه نوشته

نصیحت !

ای مالک !

اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،

                              فردا به آن چشم نگاهش مکن.

                                                  شاید توبه کرده باشد وتو ندانی.

                                         

                                                                                                               علی بن ابیطالب (ع)

چرا برای امام زمان "عج" دعا می کنیم؟


دلیل دعا كردن براى‏سلامتى‏امام عصر چیست؟

در حالى‏كه خداى‏منان اراده دارد ایشان زنده و سلامت بمانند، آیا اصلا امكان دارد آن وجود مبارك دچار كسالت شوند؟

دعا از هر حیث مخصوصاً براى‏سلامتى‏امام زمان علیه السلام آثار و بركات فراوانى دارد كه برخى عبارتند از:
دعا نشان‏گر علاقه و محبت مسلمانان به ایشان است.

اگر چه دوستى‏تمام ائمه معصومین‏علیهم‏السلام بخشى‏از ایمان و شرط قبولى‏اعمال است، در عین حال دعا كردن در حق امام زمان علیه السلام موجب ازدیاد محبت آن حضرت در دل و در نتیجه موجب تقویت ایمان مى‏گردد.
دعا اظهار تجدید عهد و پیمان با آن حضرت است و محتواى‏پیمان با آن حضرت را دین دارى، شریعت محورى‏و تصمیم قلبى‏بر اطاعت امر امام‏علیه‏السلام و یارى‏رساندن او با نثار جان و مال تشكیل مى‏دهد
ادامه نوشته

ایمان بهتره یا پراید !!

ببخشید خانم موهاتو جمع کن،ببخشیدآقا گردنبند طلا حرامه ! ،

ای بابا ولش کن کی گفته ،اصلا کی گوش میکنه،این آخوندا برا خودشون میگن،جای ما که نیستن تا ما رو درک کنن..

حتما از این چیزها و این حرفا زیاد شنیدین...ولی منظورم چیز دیگریست..

طرف برای اینکه یه ماشین بخره پیش همه میره ،صافکار ،رنگ کار،مکانیک و خیلی دیگه..

وبا وسواس تمام انتخاب میکنه ،البته حق داره ها،چون بابتش داره پول میده ..

اما همین آقا یا خانم که تعدادشون هم کم نیست تو مسائل دین و احکام اهل تحقیق نیستن،اصلا و ابدا..

نمیگه باید بپرسه تا بدونه ،چون آینده زندگیش وآخرتش تو همین دونستنی هاست

و جالب تر اینجاس که بعضی ها هم که میدونن عمل نمی کنن...

حالا شما بگین نماز بهتره یا ماشین!!!


ثواب صلوات

اِنَّ اللهَ وَ مَلائَکَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبي يا ايُّها الَّذينَ امَنوا صَلُّوا عَلَيهِ وَ سَلِّموُا تَسليماخداوند و فرشتگان بر پيامبر درود مي فرستند اي مومنان شما نير بر او درود و سلام بفرستيد.(احزاب/56)

پيام اکبرم صلي الله عليه و آله:
*هر کس بعد از هر نماز ده صلوات بر من بفرستد در بهشت با من است در حاليکه او را مي بينم و صورتش مانند ماه شب چهارده مي درخشد.*


*در قيامت نزديک ترين مردم به من کسي است که بيشتر بر من صلوات بفرستد.*


*بر من بسيار صلوات بفرستيد که صلوات بر من نوري در قبر، نوري در پل صراط و نوري در بهشت خواهد بود.*


*صلوات فرستادن، فقر را برطرف مي نمايد.

خدایا تقدیرم را چنان قرار بده،

                 تا هر آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم ،

                             و آنچه را تو دیر میخواهی من زود نخواهم

گناه واعداد

.¸¸ . . . ¸,.,¸.
. . . . ¸,’ ¸,. . ¸ `-,”~-~’,¸,.¹-~-._¸,.سلام دوست گلم
. . . . ) . ‘”¨ . .):. .`-,;:.`,’;;‘¸,.¹¯¸¸,.-
. . .,-’ , , , , ,-‘;:.. . .`-¸;:.`,’--~’`,¯-.,¸_,
. . (. ,•¸,-~’¨|;;;::.. .. . “-,;:/,`,-~-~¬¯. . . . . . .¸,..,¸ . . . . .¸,.-~--.¸_
. . . ¨`” . . . .|;;;:::.. . .. . ¯¯`*¬~---~~¬¬”``~-,;:;;`”~--~”:;;::,-“’’``¯¨`
. . . . . . . . . \;;;::… . … , زود بیا آپمو ببین .... ¨`-,;;:;;::;;::;:;:`¬~-.¸
'``````````````/;;;:;::… ,, ..:;, :… ,, .. :;,:;,. . ., ¸ . . . .`,;;:;:::;:;:;;-~”`¨
, . . . . . . . .|;;::;:... .:; .:;;¸ . . ,, ..:;,, .. :. . ..:’ .. . . |;;::;;:;:;;”-~¬~-.,¸.-~’
. . . . . . . . . \;;::.. . `` .:;;;, . . . ,, ..:;, :… ,, .. :. . . . ,’`”~-,;;:;:;;.¸.,~--“`¨
. . . . . .¸.-~¬”`,-‘;:. . ..:;;::... .. .. . .. ... ..:;;. . . . .,’ . . . .`”*”`¯
. . . . . l’:,~-¬`;;:¸.-~¬”```”¬~--~¬, ..:;;¸-‘¨¯`\;:.. ./
. … . . |`|/`”,-‘¯ . . . . . . . . . . . . .`,.::;;\ . . . `,;:.\
. . . . . .l,/`/,.¸ . .با این اسب بیا . . . . ).::;;\ . . . .`¸;:`,
. . . . . ./ (-.¸ ) . که زودتر برسی ..-“.:,-“’ . . . . . \;:./

 

تو یکی از سایت ها این شکل رو دیدم

دیدم با بعضی از علامت ها که امکان نداره یه شکل قشنگ درست میشه

یادم افتاد از گناهان کوچیکی که بهشون نمی آد ولی ما رو بدبخت می کنه

یادم افتاد از کارهای به ظاهر کوچیکی که خیل نقش ها و قصر ها برای ما درست میکنن

عجیب و خنده دار

چقدرعجیب و خنده دار است چقدر خنده دار است که یک ساعت عبادت به درگاه الهی طولانی و طاقت فرساست ولی 90دقیقه بازی تیم فوتبال یا یک ساعت تماشای یک فیلم
ادامه نوشته

لطف خدا

روزی شـیـطان عرض کـرد که، الهی! بندگان تـو، تـو را دوسـت می دارند و نافـرمانی تو می کنند و مــرا دشمن دارند و اطاعتم می نمایند.

خطاب رسید که ای ابلیس! به واسطه همان دوستی که با من دارند و دشمنی که با تو دارند، از نافرمانی های آنها درخواهم گذشت.

                                                کشکول شیخ بهائی

- شما را به نماز و مراقبت از آن سفارش مي کنم ، زيرا نماز برترين عمل و ستون و اساس دين شما است .

 

- وقتي که بنده اي سجده مي کند ، ابليس فرياد مي زند : واي بر من! او اطاعت کرد ، ولي من معصيت کردم ، او سجده کرد و من از اين عمل سرباز زدم.

 

- گناهي که پس از آن مهلت يافتم تا دو رکعت نماز گزارم و از خدا اصلاح آن گناه را بخواهم ، مرا اندوهگين نکرد.

 

- نماز ستون دين است و اولين عمل انسان است که خدا بدان نظر مي کند، اگر صحيح بود ، به ساير اعمال نيز نظر مي فرمايد و اگر صحيح نباشد در هيچ عمل ديگر نمي نگرد و کسي که تارک نماز باشد بهره اي از اسلام ندارد .


رسول اکرم (ص) به من فرمود: يا علي! در تعقيب هر نمازي آية الکرسي را بخوان ، زيرا کسي آن را پاس نمي دارد ، مگر پيامبر باشد يا به مقام صديق و شهيد رسيده باشد .

ادامه نوشته

واقعه عجیب در عالم بزرخ

لا حول و لا قوة الا بالله  هو العلی العظیم و  صلی علی محمد و اله الطاهرین

علامه سید محمد حسین طباطبایی صاحب تفسیر المیزان نقل کرده که : استاد ما عارف برجسته « حاج میرزا علی آقا قاضی » می گفت :
در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما ٬ مادر یکی از دخترهای افَنْدِی ها ( سنّی های دولت عثمانی ) فوت کرد.
این دختر در مرگ مادر ٬ بسیار ضجّه و گریه می کرد ٬ و جداً ناراحت بود ٬ و با تشییع کنندگان تا کنار قبر مادرش آمد و آنقدر گریه و ناله کرد که همه ی حاضران به گریه افتادند .
هنگامی که جنازه ی مادر را در میان قبر گذاشتند ٬ دختر فریاد می زد : من از مادرم جدا نمی شوم ٬ هر چه می خواستند او را آرام کنند ٬ مفید واقع نشد ٬ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا کنند ٬ ممکن است جانش به خطر بیفتد ٬ سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند ٬ و دختر هم پهلوی مادر در قبر بماند ٬ ولی روی قبر را از خاک انباشته نکنند ٬ و فقط روی قبر را با تخته ای بپوشانند ٬ و دریچه ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید. دختر در شب اول قبر ٬ کنار مادر خوابید ٬ فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند به سر دختر چه آمده است ٬ دیدند تمام موهای سرش سفید شده است.
پرسیدند : چرا اینطور شده ای ؟
در پاسخ گفت : شب کنار جنازه ی مادرم در قبر خوابیدم ٬ ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و یک شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد ٬ آن دو فرشته مشغول سوال از عقاید مادرم شدند و او جواب می داد ٬ سوال از توحید نمودند ٬ جواب درست داد ٬ سوال از نبوت نمودند ٬ جواب درست داد که پیامبر من محمد بن عبدالله (ص) است .
تا اینکه پرسیدند : امام تو کیست ؟
آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود گفت :« من امام او نیستم » ( آن مرد محترم ٬ امام علی (ع) بود . )
در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه می کشید.
من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع که می بینید که همه موهای سرم سفید شده در آمدم.
مرحوم قاضی می فرمود : چون تمام طایفه ی آن دختر ٬ در مذهب اهل تسنّن بودند ٬ تحت تاثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند ( زیرا این واقعه با مذهب تشیَع ٬ تطبیق می کرد ) و خود آن دختر ٬ جلوتر از آنها به مذهب تشیّع ٬ اعتقاد پیدا کرد. ۱ 

۱) معادشناسی علامه محمد حسین تهرانی ٬ ج۳ ٬ ص۱۱۰ -  داستان دوستان ٬ ج۵ ٬ ص ۲۱۷

سقراط و غیبت

در یونان باستان، سقراط به دانش زیادش مشهور بود و احترامی والا داشت. روزی یکی از آشنایانش، فیلسوف بزرگ را دید و گفت:
"
سقراط، آیا می‌دانی من چه چیزی درباره‌ی دوستت شنیدم؟"
سقراط جواب داد: "یک لحظه صبر کن، قبل از این‌که چیزی به من بگویی، مایلم که از یک آزمون کوچک بگذری. این آزمون، پالایش سه‌گانه نام دارد.  
آشنای سقراط: "پالایش سه‌گانه؟"
سقراط: "درست است، قبل از این‌که درباره‌ی دوستم حرفی بزنی، خوب است که چند لحظه وقت صرف کنیم و ببینیم که چه می‌خواهی بگویی. اولین مرحله، پالایش حقیقت است. آیا تو کاملا مطمئن هستی که آن‌چه که درباره‌ی دوستم می‌خواهی به من بگویی حقیقت است؟"
آشنای سقراط: "نه، در واقع من فقط آن را شنیده‌ام و..."
سقراط: "بسیار خوب، پس تو واقعا نمی‌دانی که آن حقیقت دارد یا خیر. حالا بیا از مرحله دوم بگذر، مرحله‌ی پالایش خوبی. آیا آن‌چه که درباره‌ی دوستم می‌خواهی به من بگویی، چیز خوبی است؟"
آشنای سقراط: "نه، برعکس..."
سقراط: " پس تو می‌خواهی چیز بدی را درباره او بگویی، اما مطمئن هم نیستی که حقیقت داشته باشد. با این وجود ممکن است که تو از آزمون عبور کنی، زیرا هنوز یک سوال دیگر باقی مانده است: مرحله‌ی پالایش سودمندی. آیا آن‌چه که درباره‌ی دوستم می‌خواهی به من بگویی، برای من سودمند است؟"
آشنای سقراط: " نه، نه حقیقتا."
سقراط نتیجه‌گیری کرد: "بسیار خوب، اگر آن‌چه که می‌خواهی بگویی، نه حقیقت است، نه خوب است و نه سودمند، چرا اصلا می‌خواهی به من بگویی؟"
این‌چنین است که سقراط فیلسوف بزرگی بود و به چنان مقام والایی رسیده بود

قهرمان وسرطان

روزي قهرمان جهان دچار سرطان ميشه.
رفيقش بهش ميگه: به خدا شکايت کن که اين همه انسان روي زمين است چرا من که حالا قهرمان جهانم بايد دچار سرطان بشه.

قهرمان به نرمي جواب ميده:

اون زماني که از بين اين همه انسان قهرمان جهان شدم

                                                                   به خدا اعتراض کردم که الان اعتراض بکنم  ؟؟

کلبه فقیرانه ام

خدایا :

       من در کلبه فقیرانه ام چیزی دارم که تو در عرش کبریایی  خود نداری

                   من چون تویی دارم

                                                   وتوچون خودت نداری.

امام سجاد ع           

"  اگرنصیحت رابه قیمت ارزانی نخری

                                                 مجبوری

                                                      بابت پشیمانی هزینه سنگینی بپردازی  "