خاطره ای جالب از شناسنامه ام در روز انتخابات
نزدیک بود پس بیوفتم. فامیلمون که همراهم بود گفت برم از بالای دیوار بپرم اونور .
گفتم چی ؟ بپری . مرد حسابی اینجا شمال شهره الان میان مارو میگیرن که میخواستین کل
منطقه رو خالی کنین.
گفتم بهتره زنگ همسایه ها رو بزنیم تا در جریان باشن و بدونن که چرا از روی دیوار پریدیم.
رفتم زنگ زدم و گفتم :: ببخشید همسایه کناری نیستن ، میدونید چی گفتن ، گفتن که همسایمون خونشو کوبیدهمیخواد برج بسازه . الان هم کسی نیست.
رفتم زنگ منزل بعدی رو زدم و گفتم : ببخشید شناسنامه ام افتاد منزل همسایه ، مالکشو میشناسی تا باهاش تماس بگیریم.
گفت : فعلا که خونه رو خراب کرده ، احتمالا فردا میاد.
گفتیم اینجوری نمیشه ، بپر شناسنامه رو بگیر که اگه گم بشه بیچاره میشم.
اونم بنده خدا آهسته رفت و آورد. بهم گفت : خیلی شانس آوردی ، افتاده بود روی دیواری که
اگر کمی اونطرفتر می افتاد باید صبر می کردیم کارگرها دیوار سه متری رو خراب کنن
تا تو به
شناسنامت می رسیدی . راست میگفت ، باید اونوقت چند روزی مرخصی میگرفتم و
میومدم
مفت و مجانی کار می کردم تا به شناسنامم برسم.
خلاصه کلی خدا رو شکر گفتیم و رفتیم رای دادیم و نمایندگان را از نگرانی رهانیدیم.
سال جهش تولید مبارک