حکایتی جالب و خواندنی از جوش آوردن ماشینم !
تو مسیر ناگهان بویی بر مشامم رسید که آزارم داد.کمی که جلوتر رفتم دیدم از جلوی ماشین
دودی سفید بلند شد و صدای ناهنجاری آمد . زدم کنار ببینم چه شد، بـــــــــله گوش حسود
کور ماشین جوش آورد. نمیدانید تو جاده چقدر مورد تشویق دیگر رانندگان قرار
گرفتم . همه
متعجب بودند و به من تحسین میگفتند که توانسته بودم در این هوای سرد برفی جوش بیارم.
و من از این همه ابراز علاقه به جوش و خروش آمده بودم .!!مینی بوسی
زد کنار و مقداری
آب داد و گفت : بابا تو دیگه کی هستی ،شاهکاری بخدا ، نفهمیدم
کنایه میگفت یا جدی
ولی شوخی هم نمیگفت. به هر زور و زحمتی بود خودمو رسوندم
کارگاه. عصری رفتم
مکانیکی ، لازمه بگم چون آخر ماه بود و تو جیبم عنکبوت ملّق میزد رفیقم رو که با مکانیک
آشنا بود رو بردم تا بتونم نسیه تعمیر کنه و خدایی خیلی با حال بود. پسر با انصاف و کاربلدی
بود. نکته ی مهمی که غرض از نوشتن این حکایت بود اینجاست که در کنار این مکانیکی فقط
یک مغازه لوازم یکی بود و از این موقعیتش سوء استفاده میکرد . رفتم یک قطعه خریدم که شد
ده هزار تومان ، وقتی دادم به مکانیک بهم گفت
چند خریدی ؟ تا فهمید تماس گرفت پیش
دوستش که یدکی فروشی داشت و متوجه شد چهار
هزار تومان ارزونتره . فوراً با ماشین
خودش رفت خرید و آمد و من هم جنس را پس دادم.( در صورتی که میتوانست اصلا بی تفاوت
بگذره و حتی فوقش بهم بگه که فلان جا ارزونتره ، ولی خودش رفت خرید و آمد.) در
مدت چهار ساعتی که سر ماشین من بود. سه بار رفت قطعه خرید آمد . حالا شما قضاوت کنید
یکی اینجور باانصاف و مرد ، یکی اونجور حرام خور و نامرد. خواستم با نوشتن این راستان بگم
که هنوز هستند آدمهای گمنام در هر صنعت و رشته ای که مرد هستند و نون حروم به خونه
نمی برند. خدا حفظشون کنه که ارزشهای خودشونو به طمع چند ریال بیشتر از دست نمیدن.
(
حال شما قضاوت کنید کدام بهتر است ؟ من نه دیگه به این یدکی فروشی نمیرم و نه
آدرسشو به کسی میدم ولی در عوض برای آن یدکی فروش باانصاف واین مکانیک بامرام تبلیغ
هم میکنم و اینجاست که خدا روزی میرساند حلال ، به شرطی که حرامش نکنی.)
شما چه نظری دارید ؟
سال جهش تولید مبارک