ترافیک نباشه . سرتونو درد نیارم،

تو مسیر ناگهان بویی بر مشامم رسید که آزارم داد.کمی که جلوتر رفتم دیدم از جلوی ماشین

دودی سفید بلند شد و صدای ناهنجاری آمد . زدم کنار ببینم چه شد، بـــــــــله گوش حسود

کور ماشین جوش آورد. نمیدانید تو جاده چقدر مورد تشویق دیگر رانندگان قرار گرفتم . همه

متعجب بودند و به من تحسین میگفتند که توانسته بودم در این هوای سرد برفی جوش بیارم.

و من از این همه ابراز علاقه به جوش و خروش آمده بودم .!!مینی بوسی زد کنار و مقداری

آب داد و گفت : بابا تو دیگه کی هستی ،شاهکاری بخدا ، نفهمیدم کنایه میگفت یا جدی

ولی شوخی هم نمیگفت. به هر زور و زحمتی بود خودمو رسوندم کارگاه. عصری رفتم

مکانیکی ، لازمه بگم چون آخر ماه بود و تو جیبم عنکبوت ملّق میزد رفیقم رو که با مکانیک

آشنا بود رو بردم تا بتونم نسیه تعمیر کنه و خدایی خیلی با حال بود. پسر با انصاف و کاربلدی

بود. نکته ی مهمی که غرض از نوشتن این حکایت بود اینجاست که در کنار این مکانیکی فقط

یک مغازه لوازم یکی بود و از این موقعیتش سوء استفاده میکرد . رفتم یک قطعه خریدم که شد

ده هزار تومان ، وقتی دادم به مکانیک بهم گفت چند خریدی ؟ تا فهمید تماس گرفت پیش

دوستش که یدکی فروشی داشت و متوجه شد چهار هزار تومان ارزونتره . فوراً با ماشین

خودش رفت خرید و آمد و من هم جنس را پس دادم.( در صورتی که میتوانست اصلا بی تفاوت

بگذره و حتی فوقش بهم بگه که فلان جا ارزونتره ، ولی خودش رفت خرید و آمد.) در

مدت چهار ساعتی که سر ماشین من بود. سه بار رفت قطعه خرید  آمد . حالا شما قضاوت کنید

یکی اینجور باانصاف و مرد ، یکی اونجور حرام خور و نامرد. خواستم با نوشتن این راستان بگم

که هنوز هستند آدمهای گمنام در هر صنعت و رشته ای که مرد هستند و نون حروم به خونه

نمی برند. خدا حفظشون کنه که ارزشهای خودشونو به طمع چند ریال بیشتر از دست نمیدن.

( حال شما قضاوت کنید کدام بهتر است ؟ من نه دیگه به این یدکی فروشی نمیرم  و نه

آدرسشو به کسی میدم ولی در عوض برای آن یدکی فروش باانصاف واین مکانیک بامرام تبلیغ

هم میکنم و اینجاست که خدا روزی میرساند حلال ، به شرطی که حرامش نکنی.)

شما چه نظری دارید ؟