ترسناکترین قاتل جهان

چند وقتی بود ماهان کوچولوی شش ساله فهمید که قراره مامان براش یه داداش خوشگل
بخره (به دنیا بیاره ).آروم و قرار نداشت و از برآمدگی شکم مادرش ناراحت بود و فکر میکرد
مادرش مریض است و نمیتواند بره بازار نی نی بخره..
اما بابا دلداریش داد که نگران نباش حتما داداش کوچولو میخریم..
در دو ماهگی ،مثل هرروز پدر به سرکار رفته بود و مادر برای دیدار به منزل همسایه اش رفته
بود.از آنجا که حیاط بین سه همسایه مشترک بود ، اکثرا باز بود.
ماجرا از آنجا آغاز شد که مهمان همسایه از باز بودن در خانه برای ترساندن صاحبخانه بهره
میبرد و آرام وبیصدا وارد حیاط میشود.از آنجایی که منزل مذکور در زیرزمین واقع بود.(پنج پله
داشت)این فرد از پله ها سقوط میکند و باصدای هولناکی به در میخورد و بعد با گرفتن دستگیره
در و تکان دادن مداوم و صدای عجیب تلاش میکند به هر قیمتی اهالی منزل را بترساند.(دریغ از
کمی تفکر که شاید در منزل فامیلش مهمان هم باشد.)
آن طرف قضیه:
افراد منزل که همگی زن بودند با شنیدن صدای عجیب که از افتادن فرد از پله ها اتفاق افتاده
بود هراسان شده و شروع به جیغ زدن میکنند که زن باردار نیز ترسان شده و فریاد میزند.
و وقتی مشاهده میکنند که فردی با دستگیره در بازی میکند و قصد داخل شدن به منزل دارد
میترسند که با این صداها و جیغ وفریاد زن باردار بیهوش میشود.
آن شب او را به بیمارستان بردند و بعد مدتی بهبودی به منزل می آورند.
ولی بعد گذشت دو روز ترس و بیهوشی گذشته خود را نشان میدهد و حال زن بهم میخورد.
زن را به بیمارستان میبرند و در کمال تعجب پزشک فورا دستور انتقال بیمار به اتاق عمل را
میدهدو به همسرش میگوید چرا دیر آوردید که احتمال مرگ وجود داشت؟
در اتاق عمل جنین را که از اتفاق گذشته سقط شده بود بیرون می آورند.
ماهان کوچولو از بابا پرسید :بابا مامان کی داداش میخره که ناگهان بغض بابا ترکید و آهسته
گفت : داداش دیگه نیست.داداش نیامده رفت.
حال چه کسی جواب والدین و این طفل معصوم را میدهد.
با یک اتفاق احمقانه دردی جانسوز به خانواده ای وارد کردند که هیچگاه جبران نخواهد شد.
آن فرد با عذاب وجدان می تواند زندگی کند؟ ترساندن ارزش این همه عواقب بد را داشت؟
پی نوشت:
این اتفاق هفته گذشته برای همسر دوستم اتفاق افتاده بود.
سال جهش تولید مبارک