من ازاندیشه لیلی،تمام عمر،مجنونم

تماشاکن که می جوشد،شرابت ازدل خونم

زهریک جرعه ازجامت،هزاران رودمی جوشد

که خضرزندگانی هم،پی این آب می کوشد

بده جامی که می ریزد،عطش از ساغر جانم

طبیبا جان به لب آمد،نمی آیی به درمانم

پی دیدارت آقاجان،نگاهم پشت درمانده

نباید باخبر باشی،از این حیران درمانده

شب تاریک هجران را،به نوروصل روشن کن

هزاران سال شد رفتی،لباس آمدن تن کن

نسیم صبحگاهی را،معطر ازعبورت کن

تمام قاصدک ها را،خبرداراز ظهورت کن

گل نرگس اگربلبل،حدیث وصل میخواند

تمام عمر را شاعر،به امید تو می ماند

مرا ای مهربان آقا،غلام آستانت کن

شبیه ضامن آهو!شدم آهو،ضمانت کن

بیا امید عالم از ازل تاحال وفرداها

به حق ساقی کوثر،به حق مادرت زهرا