نـــوزاد و خاطرات کودکی

عکسهای زیر شما را یاد چه چیزی می اندازد.

تفاوت لباس امروز و دیروز ....  تجمل گرایی نی نی ها ..... گرانی البسه ...

چی ؟ دوباره بگو .. تولد بچه .. احسنت

   


   


 


   



پی نوشت :

خدای را سپاس بابت این نعمت.

ان شالله فرزندی سالم و صالح تحویل جامعه بدهیم.

پی نوشت 2 :

هدف از گذاشتن این عکسها ، هم زیبایی لباس نوزاده .. و هم اولین وسایلی که برای نوزاد می خری خاطره امگیز و جالبه ... البته خیلی چیزا مونده که خریده بشه ..

پی نوشت 3:

یه توصیه ای هم از اینجا به نی نی بکنم : سلام نی نی جان ..

مامان بابا رو اذیت نکنی هااا ... خیلی بلند گریه نکنی که صاحبخونه مون ما رو بلند کنه بگه چه خبره به بچتون نگفتی شبها ساکت باشه ... حالا تو هی بگو بچه س .

پی نوشت 4:

از همین جا آمادگی خود را بابت دریافت هدایایی که می فرستین اعلام می دارم .

سکه هم قبول می کنیم. طرح قدیم هم باشه قبول می کنیم . چه کنیم دیگه کم توقعیم.

اونایی که راهشون دوره اطلاع بدن ، شماره حساب بدیم .!!

پی نوشت 5 :

....

انسانیت و دیگر هیچ (یک ماجرای خواندنی)

چند وقت پيش با پدر و مادرم رفته بوديم رستوران كه هم آشپزخانه بود هم چند تا ميز گذاشته بود براي مشتريها ,, افراد زيادي اونجا نبودن , 3نفر ما بوديم با يه زن و شوهر جوان و يه پيرزن پير مرد كه نهايتا 60-70 سالشون بود .

ما غذا مون رو سفارش داده بوديم كه يه جوان نسبتا 35 ساله اومد تو رستوران يه چند دقيقه اي گذشته بود كه اون جوانه گوشيش زنگ خورد , البته من با اينكه بهش نزديك بودم ولي صداي زنگ خوردن گوشيش رو نشنيدم , بگذريم شروع كرد با صداي بلند صحبت كردن و بعد از اينكه صحبتش تمام شد رو كرد به همه ما ها و با خوشحالي گفت كه خدا بعد از 8 سال يه بچه بهشون داده و همينطور كه داشت از خوشحالي ذوق ميكرد روكرد به صندوق دار رستوران و گفت اين چند نفر مشتريتون مهمونه من هستن ميخوام شيرينيه بچم رو بهشون بدم ,,

به همشون باقالي پلو با ماهيچه بده ,, خوب ما همه گيمون با تعجب و خوشحالي داشتيم بهش نگاه ميكرديم كه من از روي صندليم بلند شدم و رفتم طرفش , اول بوسش كردم و بهش تبريك گفتم و بعد بهش گفتم ما قبلا غذا مون رو سفارش داديم و مزاحم شما نميشيم, اما بلاخره با اسرار زياد پول غذاي ما و اون زن و شوهر جوان و اون پيره زن پيره مرد رو حساب كرد و با غذاي خودش كه سفارش داده بود از رستوران خارج شد .

خب اين جريان تا اين جاش معمولي و زيبا بود , اما اونجايي خيلي تعجب كردم كه ديشب با دوستام رفتيم سينما كه تو صف براي گرفتن بليط ايستاده بوديم , ناگهان با تعجب همون پسر جوان رو ديدم كه با يه دختر بچه 4-5 ساله ايستاده بود تو صف ,,, از دوستام جدا شدم و يه جوري كه متوجه من نشه نزديكش شدم و باز هم با تعجب ديدم كه دختره داره اون جوان رو بابا خطاب ميكنه ,,

ديگه داشتم از كنجكاوي ميمردم , دل زدم به دريا و رفتم از پشت زدم رو كتفش ,, به محض اينكه برگشت من رو شناخت , يه ذره رنگ و روش پريد ,, اول با هم سلام و عليك كرديم بعد من با طعنه بهش گفتم , ماشالله از 2-3 هفته پيش بچتون بدنيا اومدو بزرگم شده ,, همينطور كه داشتم صحبت ميكردم پريد تو حرفم گفت ,, داداش او جريان يه دروغ بود , يه دروغ شيرين كه خودم ميدونم و خداي خودم,,

ديگه با هزار خواهشو تمنا گفت ,,,,, اون روز وقتي وارد رستوران شدم دستام كثيف بود و قبل از هر كاري رفتم دستام رو شستم ,, همينطور كه داشتم دستام رو ميشستم صداي اون پيرمرد و پير زن رو شنيدم البته اونا نميتونستن منو ببينن كه دارن با خنده باهم صحبت ميكنن , پيرزن گفت كاشكي مي شد يكم ولخرجي كني امروز يه باقالي پلو با ماهيچه بخوريم ,, الان يه سال ميشه كه ماهيچه نخوردم ,,, پير مرده در جوابش گفت , ببين امدي نسازيها قرار شد بريم رستوران و يه سوپ بخريم و برگرديم خونه اينم فقط بخاطر اينكه حوصلت سر رفته بود ,, من اگه الان هم بخوام ولخرجي كنم نميتونم بخاطر اينكه 18 هزار تومان بيشتر تا سر برج برامون نمونده ,,

همينطور كه داشتن با هم صحبت ميكردن او كسي كه سفارش غذا رو ميگيره اومد سر ميزشون و گفت چي ميل دارين ,, پيرمرده هم بيدرنگ جواب داد , پسرم ما هردومون مريضيم اگه ميشه دو تا سوپ با يه دونه از اون نوناي داغتون برامون بيار.

من تو حالو هواي خودم نبودم همينطور اب باز بود و داشت هدر ميرفت , تمام بدنم سرد شده بود احساس كردم دارم ميميرم ,, رو كردم به اسمون و گفتم خدا شكرت فقط كمكم كن ,, بعد امدم بيرون يه جوري فيلم بازي كردم كه اون پير زنه بتونه يه باقالي پلو با ماهيچه بخوره همين ,,

ازش پرسيدم كه چرا ديگه پول غذاي بقيه رو دادي ماهاكه ديگه احتياج نداشتيم ,, گفت داداشمي ,, پول غذاي شما كه سهل بود من حاضرم دنياي خودم و بچم رو بدم ولي ابروي يه انسان رو تحقير نكنم ,, اين و گفت و رفت ,,

يادم نمياد كه باهاش خداحافظي كردم يا نه , ولي يادمه كه چند ساعت روي جدول نشسته بودم و به دروديوار نگاه ميكردم و مبهوت بودم .واقعا راسته كه خدا از روح خودش تو بدن انسان دميد.

منبع : سایت آفتاب


پی نوشت : چه می توان نوشت ؟


مشخصات منتظران واقعی ؟ خواسته امام زمان از ما چیست ؟

امام علی(ع) در خطبه معروف به «خطبةالبیان» به بیان نشانه‌های ظهور امام زمان(عج) و وقایع هنگام ظهور آن حضرت می‌پردازد و از پیمانی سخن می‌گوید که می‌تواند در حال حاضر به عنوان «میثا‌ق‌نامه منتظران» مطرح شود.

وظیفه اصلی منتظران ظهور امام زمان (عج) در انتظار ظهور حضرت صاحب‌الزمان (عج) دوگونه است: یکی انتظار اعتقادی و شعاری و دیگری انتظار عملی و فراهم کردن زمینه ظهور آن حضرت، آن‌چه که مهم‌تر و ماموریت اصلی منتظران ظهور است، انتظار عملی و زمینه‌سازی برای برپایی حکومت عدل جهانی، در ظهور حضرت مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف است.
علی‌ بن محمد از محمد ‌بن ‌علی بن‌ابراهیم و او از عبدالله بن صالح نقل می‌کند که گفت: «امام زمان (عج) را در کنار حجرالاسود مشاهده کردم که مردم همگی جذب نورانیت وجود او شده بودند، در حالی که ایشان را نمی‌شناختند، چنین مجذوب بودند».
در حالی که حضرت صاحب‌الزمان (عج) می‌فرمود: «ما بهذا امروا»؛‌ «به این کار امر نشده‌اند»، کنایه از اینکه شیعیان به کارهای عملی، جهت فراهم کردن زمینه ظهور آن حضرت مامور هستند  و باید همه به دنبال آن کار بروند و صرف ایستادن و به به گفتن کافی نیست. (فرهنگ سخنان حضرت مهدی (عج)، محمد دشتی (ره)، صفحه۷۱-۷۲، به نقل از اصول کافی، جلد یک صفحه ۳۳۱)

* شرایط بیعت یاران خاص با امام زمان (عج)
حضرت امیرالمومنین (ع) در خطبه معروف به «خطبةالبیان» که در بصره ایراد فرمودند، در بیان علائم و نشانه‌های ظهور امام زمان (عج) و نیز وقایع هنگام و بعد از ظهور آن حضرت، مطالبی فرمود که در بخشی از آن آمده است:
پس از آن‌که حضرت صاحب‌الزمان (عج) در ابتدای ظهور، یاران خاص خویش، یعنی همان ۳۱۳نفر را مورد آزمایش قرار می‌دهد و آنان را در طلب آن حضرت از مکه به مدینه، سه بار رفت و آمد می‌کنند، آن بزرگوار بین صفا و مروه بر آنان ظاهر می‌شود و خطاب به آنان می‌فرمایند: «انی لست قاصعاً امراً حتی تبایعونی علی ثلاثة خصلةٍ تلزمکم لا تغیّرون منها شیئاً و لکم علیّ ثمان خصالٍ فقالوا: سمعنا و اطعنا فاذکر لنا ما انت ذاکره، یا ابن رسول الله!»؛ «هیچ برنامه روشنی برای شما ارائه نمی‌دهم،‌ مگر این که با من هم‌پیمان شوید که سی خصلت را همواره مراعات کنید و هرگز هیچ یک از آنها را تغییر ندهید و رها نکنید، در برابر پیمانی که شما با من می‌بندید، من هم با شما پیمان می‌بندم، هشت خصلت را همواره مدنظر داشته باشم».
آنان عرض می‌کنند: ‌ما گوش به فرمان و مطیع هستیم، ای پسر پیامبر خدا! هر شرطی که می‌خواهی مطرح فرما، پس از آن که یاران اعلان آمادگی کردند، حضرت صاحب الزمان (عج)، به طرف کوه صفا حرکت می‌کند و آنان نیز همراه آن حضرت حرکت می‌کنند، در آنجا امام زمان (عج) خطاب به آنان می‌فرماید: «اما آن سی نکته‌ای که باید منشور هم‌پیمانی شما با من باشد، مواردی است که در ذیل می‌آید:
۱- هرگز از اطاعت من سرپیچی نکنید و از هیچ یک از اصول توافقات عقب نشینی نکنید.
۲-هرگز دست به دزدی نزنید.
۳- هرگز به زناکاری آلوده نگردید.
۴- هرگز فعل حرام انجام ندهید.
۵- هرگز به فحشا و فساد گرایش نداشته باشید.
۶- به ناحق هیچ کس را نزنید.
۷- به زراندوزی و جمع کردن طلا مبادرت نکنید.
۸- به جمع کردن نقره مشغول نشوید.
۹- گندم را احتکار نکنید.
۱۰- هرگز جو را احتکار نکنید.
۱۱- هیچ مسجدی را خراب نکنید.
۱۲- هرگز شهادت باطل ندهید.
۱۳- هرگز از مومنین بدگویی نکنید.
۱۴- هرگز ربا نخورید.
۱۵- در سختی‌ها بردبار باشید.
۱۶- بر هیچ خداپرستی لعنت نفرستید.
۱۷- هرگز شراب نخورید.
۱۸- هرگز لباس زربافت (بافته شده از تاروپود طلا) نپوشید.
۱۹- هرگز پارچه ابریشمی را به روی خود نیندازند.
۲۰- لباسی که از دیباج «پارچه ابریشمی رنگ شده» دوخته شده است را نپوشید.
۲۱- دشمن شکست خورده در حال فرار را تعقیب نکنید و نکشید.
۲۲- هیچ خون ناحقی را نریزید.
۲۳- با هیچ مسلمانی به حیله و نیرنگ برخورد نکنید.
۲۴- حتی بر کفار هم تجاوز و ستم نکنید.
۲۵- با منافقان به تجاوز و ستم برخورد نکنید.
۲۶- هرگز لباس دوخته شده از ابریشم بر تن نکنید.
۲۷- در زندگی ساده‌زیست باشید و خاک، فرش زندگی شما باشد.
۲۸- از فساد و فحشا همواره بیزاری بجویید.
۲۹- امر به معروف را سرلوحه زندگی خویش قرار دهید.
۳۰- همواره نهی از منکر کنید.
هرگاه شما نسبت به این ۳۰ مورد ذکر شده با من پیمان بستید، این حق را خواهید داشت که من هم در مورد هشت چیز با شما پیمان بسپارم:
۱-متعهد می‌شوم، شما دوستان خاص من باشید و دیگران را بر شما ترجیح ندهم.
۲- لباس‌هایی را که می‌پوشم، مانند لباس‌های شما باشد.
۳- غذا و خوراکم مانند غذای شما باشد.
۴- مرکب سواری من همطراز مرکب شما باشد.
۵- در همه حال و هر زمان با شما باشم.
۶- همواره همراه با شما حرکت کنم.
۷- در زندگی به مقدار کم راضی باشم.
۸- زمین پر از ظلم و جور شده را پر از عدل و داد کنم.
پس همگان، خدا را آن گونه که شایسته است، عبادت می‌کنیم، من به عهدم با شما وفا می‌کنم و شما هم به عهدتان با من وفادار بمانید.»
حال آیا ما منتظر واقعی امام عصر (عج) هستیم؟ می‌توانیم با توجه به این تعهدات خود را بیازماییم.

منبع :

سایت زن فردا


بمناسبت میلاد میلاد حضرت علی اکبر ع سروده ای را تقدیم میدارم.

باز غبطه می خورند عرشیان بر فرشیان   چون مهی آمد وجود که ندارد آسمان
روز میلاد گل علی اکبــــــــــــــر آمده          اشبه الناس زمان بر پیمبـــــــرآمده
آفتابست در زمین چون یل کرببلا            می درخشد همچو ماه برزمین وآسمان
چشم هایش حیدری بازوانش صفدری       گر شود کل یک طرف میکند او برتری
صف کشند حور وملک بهر دیدار رخش    چشمهای یوسف است محو رخسار مهش
گشته هستی منجلی از وجود نور او        گشته ماه پر فروغ گرد وخاک روی او
                      باد بر لیلا مبارک زین گل والا تبارک
                 گشته هستی از وجودش پرزخیر وپرسعادت


میلاد سه گل ، نور و ...  مبارک

ولادت امام حسین ع و روز پاسدار مبارک باد.

نام زیبای تو بس رایحه ی غم دارد     شب میلاد تو هم بوی محرم دارد...


میلاد حضرت ابالفضل ع و روز جانباز مبارک باد .

ای علمداری که دستت بوسه گاه مرتضاست     افضل الاعمال حیدر بوسه بر دست شماست

ما یقین داریم هنگام فـــــرج ای ذوالعلم            بیـــرق صاحب زمان بر دوش تو صاحب لواست

حضــــرت سقا مه هاشم ، تماشای رخت         کاشف الکـــــرب حسین و زینبین و مجتباست.


ولادت امام سجاد ع مبارک باد .





 پ ن :

   زیبا شده باغ احمدی با گل یاس      ای ماه نبی خوش آمدی با گل یاس

   آمیخته از حسین و عباس و علی       عطر دو گل محمـــــدی با گل یاس