پیشرفته ترین موتور جستجوی جهان کشف شد!

آورده اند:مردی شی گرانبهایی گم کرد. هرچه گشت پیدا نکرد.تا اینکه روزی بعد نماز فریاد زد،یافتم یافتم..پسرش گفت:چه شده .پدر گفت:گمشده را پیدا کردم.

پسر گفت:کجاست؟ گفت:سرنماز به یادم آمد که کجا جا گذاشته بودم.

پسر نیم نگاهی کرد وگفت:پدر!نماز می خواندی یا به دنبال جنست میگشتی؟

پدر ساکت شدوبه فکر فرو رفت.

این حکایت ماست،از زمانی که تکبیر نماز را میگوییم ،انگاری وصل به شبکه جستجوگر شده ایم.به همه چیز فکر میکنیم..از برنامه ریزی برای کارهای امروز..گرفتن قرض ازفلانی..گرفتن وام..برای مهمانی چه لباسی بپوشيم که به چشم بیاييم وحتی کار تاآنجا بالا میگیرد که شک میکنیم الان رکعت چندم هستیم..اصلا نماز ظهره یا عصر...سرآخر هم میفهمیم که ای دل غافل،اصلا وضو نداشتيم!!!

یه راهکارجالب:

اگر به دنبال فکر خوب برای آینده تان هستید،اگر می خواهید برنامه ریزی کنید واگرهای دیگر،فقط کافیست به نماز بایستید،در نماز به نتایج خوبی میرسید.انگاری وصل به شبکه شتاب میشوید.فکرمان به همه جا می رود جز به صاحب نماز.میتوانیم به راحتی گمشده ها را پیدا کنیم.درنمازبرای دور زدن هرقانوني برنامه ریزی کنیم !وهر کار دیگری که ربطی به نماز ندارد!


پی نوشت:

خدا وکیلی کلاه خودمان را قاضی کنیم.اگر قرار بود خودمان به نمازمان نمره بدهیم چند می دادیم؟اصلا نمره می دادیم...

کجاست آن بزرگمردی که در نماز تیر از پایش کشیدند...

 

سه مسئله  از سه کتاب از کتاب های فقه

یکی از مردان خدا گفته: سه مسئله  از سه کتاب از کتاب های فقه ، انتخاب کردم و همین سه مسئله، مرا کافی ست:

مسئله ی اول:

در کتاب نکاح دیدم که ازدواج با دو خواهر در یک وقت جایز نیست.چون فهمیدم که دنیا و آخرت دو خواهرند، بین این دو جمع نکردم و یکی را انتخاب نمودم.

مسئله ی دوم:

در کتاب طلاق خواندم: با زنی که پیغمبر طلاق داد، نباید ازدواج کرد. و چون دیدم پیغمبر (ص) دنیا را سه طلاقه کرده، او را به زنی نگرفتم.

مسئله ی سوم:

در کتاب خرید و فروش دیدم گندم را چون به گندم فروشند، باید هر دو یک اندازه باشند و زیادی یک طرف، حرام است. لذا به اندازه ی عمر روزی طلب می کنم که مازاد حرام است.

عیدفطر-عیدماه رمضان-مبارک باد

عید است ودلم ویرانه،بیــا                           این خانه تکاندیم زبیگانه ،بیـــــا

یک ماه تمام میهمانت بودیم                       یک روزبه میهمانی این خانه ،بیـا

رمضان در متكازين

خيلي توفيق نداشتم كه ماه مبارك رمضان در متكازين باشم.ولي چند روزي كه بودم سرشار از خاطره

بود.خدابيامرزد مرحوم سيدگل آقاي جباري را كه هنگام سحري مردم روستا را بيدار ميكرد..روزها هم

دعاي روز ماه مبارك را مي خواند..اكثرا افطاريها را مردم در مسجد دعوت بودند.

هركس به نيتي افطاري ميداد و همه كمك مي كردند.صفايي داشت.بعد افطار ونماز جماعت مراسم

شروع مي شد.حاج آقاي خليلي منبر مي رفتند وهمه فيض مي بردند.گاهي مداحي هم ميكردند وآخر

مراسم باهم قرآن تلاوت مي كردند.البته در شبهاي قدربعلت خواندن دعاهاي مخصوص مراسم بيشتر

طول ميكشيد.ضمنا امسال براي اولين بار مراسم شبهاي قدر ويژه بانوان محترمه در منزل آسيدحسن برگزار ميشود.

لازم است يادي هم از بزرگان روستا كرده باشيم از قبيل:
شهداي بزرگوار متكازين،مرحوم آيت الله نصيري ،حجج الاسلام جباري ،شريفي،بابازاده و...
مرحومين سيد عباس حسيني، ميرعلي نقي،سيد محمد هادي،سيد جليل،احمد آقا،تاجي و...
شرمنده الان حضور ذهن ندارم.
شما مي توانيد در نظرات ،مرحومين را نام ببريد تا ذكري از اين بزرگان كرده باشيم.
براي شادي روح اموات نسبي وسببي،قديماوجديدا  فاتحه مع الصلوات


پي نوشت:اين عكس رادر تاريخ 88/6/6 گرفته بودم.طبقه همكف مسجد متكازين.