پسرک مهربان
گفت محبت را از که آموختی؟
پدرش زیر گرمای آن نسوزد
گفت محبت را از که آموختی؟
- وقتي که بنده اي سجده مي کند ، ابليس فرياد مي زند : واي بر من! او اطاعت کرد ، ولي من معصيت کردم ، او سجده کرد و من از اين عمل سرباز زدم.
- گناهي که پس از آن مهلت يافتم تا دو رکعت نماز گزارم و از خدا اصلاح آن گناه را بخواهم ، مرا اندوهگين نکرد.
- نماز ستون دين است و اولين عمل انسان است که خدا بدان نظر مي کند، اگر صحيح بود ، به ساير اعمال نيز نظر مي فرمايد و اگر صحيح نباشد در هيچ عمل ديگر نمي نگرد و کسي که تارک نماز باشد بهره اي از اسلام ندارد .
لا حول و لا قوة الا بالله هو العلی العظیم و صلی علی محمد و اله الطاهرین ![]()
علامه سید محمد حسین طباطبایی صاحب تفسیر المیزان نقل کرده که : استاد ما عارف برجسته « حاج میرزا علی آقا قاضی » می گفت :
در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما ٬ مادر یکی از دخترهای افَنْدِی ها ( سنّی های دولت عثمانی ) فوت کرد.
این
دختر در مرگ مادر ٬ بسیار ضجّه و گریه می کرد ٬ و جداً ناراحت بود ٬ و با
تشییع کنندگان تا کنار قبر مادرش آمد و آنقدر گریه و ناله کرد که همه ی
حاضران به گریه افتادند .
هنگامی که جنازه ی مادر را در میان قبر
گذاشتند ٬ دختر فریاد می زد : من از مادرم جدا نمی شوم ٬ هر چه می خواستند
او را آرام کنند ٬ مفید واقع نشد ٬ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از
مادر جدا کنند ٬ ممکن است جانش به خطر بیفتد ٬ سرانجام بنا شد دختر را در
قبر مادرش بخوابانند ٬ و دختر هم پهلوی مادر در قبر بماند ٬ ولی روی قبر
را از خاک انباشته نکنند ٬ و فقط روی قبر را با تخته ای بپوشانند ٬ و
دریچه ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.
دختر در شب اول قبر ٬ کنار مادر خوابید ٬ فردا آمدند و سرپوش را برداشتند
تا ببینند به سر دختر چه آمده است ٬ دیدند تمام موهای سرش سفید شده است.
پرسیدند : چرا اینطور شده ای ؟
در
پاسخ گفت : شب کنار جنازه ی مادرم در قبر خوابیدم ٬ ناگاه دیدم دو نفر از
فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و یک شخص محترمی هم آمد و در وسط
ایستاد ٬ آن دو فرشته مشغول سوال از عقاید مادرم شدند و او جواب می داد ٬
سوال از توحید نمودند ٬ جواب درست داد ٬ سوال از نبوت نمودند ٬ جواب درست
داد که پیامبر من محمد بن عبدالله (ص) است .
تا اینکه پرسیدند : امام تو کیست ؟
آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود گفت :« من امام او نیستم » ( آن مرد محترم ٬ امام علی (ع) بود . )
در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه می کشید.
من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع که می بینید که همه موهای سرم سفید شده در آمدم.
مرحوم
قاضی می فرمود : چون تمام طایفه ی آن دختر ٬ در مذهب اهل تسنّن بودند ٬
تحت تاثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند ( زیرا این واقعه با مذهب
تشیَع ٬ تطبیق می کرد ) و خود آن دختر ٬ جلوتر از آنها به مذهب تشیّع ٬
اعتقاد پیدا کرد. ۱
۱) معادشناسی علامه محمد حسین تهرانی ٬ ج۳ ٬ ص۱۱۰ - داستان دوستان ٬ ج۵ ٬ ص ۲۱۷

«اینجانب درپیشگاه مقدس حق شهادت میدهم که ازاول انقلاب تاکنون وپیش ازانقلاب در زمانی که وارد این نحو مسائل سیاسی شده است، از او رفتار یا گفتاری که برخلاف مسیر انقلاب اسلامی ایران باشد، ندیدهام و در تمام مراحل از انقلاب پشتیبانی نموده و در مرحله پیروزی شکوهمندانقلاب، معین و کمککارمن بوده واست».[صحیفه امام، ج 17، صص 91- 90.]
شادی روحش صلوات

یک نفس یاد خدا
یک سبد خاطر آسوده و شاد
یک بغل شبنم آرامش صبح
یک هزار آینه از جنس دعا
سلامتی، سر زندگی، سروری، سخاوت، سرور، سرفرازی و سعادت که بهترین هفتسین سال است برایتان آرزو دارم .
فرا رسیدن سال 1389 را به همه هم میهنان عزیزم تبریک عرض میکنم.
تفریحات بهتری هم داریم..داداش من ترقه ننداز..خدایی بد است..
الان چند شب است که تو محلمون ترقه میترکونن..نمی دونم اینا بابا مامان نداران...
خدا همه رو عاقل کنه..
روزي قهرمان جهان دچار سرطان ميشه.
رفيقش بهش ميگه: به خدا شکايت کن که اين همه انسان روي زمين است چرا من که حالا قهرمان جهانم بايد دچار سرطان بشه.
قهرمان به نرمي جواب ميده:
اون زماني که از بين اين همه انسان قهرمان جهان شدم
به خدا اعتراض کردم که الان اعتراض بکنم ؟؟
من در کلبه فقیرانه ام چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری
من چون تویی دارم
وتوچون خودت نداری.
امام سجاد ع
عزيزان! بسيار مى شود كه انسان، به عنوان يك آزمون الهى در داخل كشورهاى اسلامى يا بيرون آن در ميان گروهى بى بند و بار گرفتار مى شود كه او را به همرنگى خود مى طلبند، وسوسه هاى نفس و شياطين در اينجا شروع مى شود، كه چاره اى جز همرنگ شدن با جماعت نيست، و براى اين كار عذرهاى واهى مى تراشد!
ميزان رشد اخلاقى، استقلال شخصيّت و شكوفائى ايمان هر انسانى در اين گونه شرايط ظاهر مى شود، آنها كه همچون خسى با امواج حركت مى كنند، غرق فساد مى شوند، و رسوا نشدن را در همرنگى با جماعت آلودگان مى پندارند، آنها انسان هاى بى ارزشى هستند كه از جوهره آدميّت به پوسته اى قناعت كرده اند.
ولى تو اى عزيز! ارزش والاى خود را در چنين محيط هائى نشان ده و قدرت ايمان و قوّت تقوا و استقلال شخصيت خود را آشكار ساز و به خود بگو: «همرنگ جماعت شدنت رسوائى است»!!به مكّه رفتم و آثار جاودان ديدم
به مكّه آنچه شنيدم ز عارفان ديدم
جمال كعبه چنان با شتاب برد مرا
كه خارهاى مغيلان چو پرنيان ديدم
نداى زنده «لبّيك» را در آن ميقات
سرود شوق ملائك در آسمان ديدم!
چه لحظه هاى خوشى داشتم در آن «ميقات»
چه روزها كه در آن لطف بيكران ديدم
طواف كعبه چنان روح مرده را جان داد
كه جلوه هاى خدا را در آن ميان ديدم
صفاى كعبه عشّاق و سرزمين حرام
در آن شفاى دل پير و هر جوان ديدم
به زمزم و به صفا و به مروه و عرفات
به مشعر و به منى، نور جاودان ديدم
بناى كعبه كه شد با ذبيح و ابراهيم
به مكه از تو چه پنهان كه بر عيان ديدم
خليلِ حق به منى با پسر، به قربانگاه
پى اطاعت فرمان حق دوان ديدم
چه گويمت كه چه ديدم به حق در آن احرام
همين بدان كه خدا را به چشم جان ديدم!
خداى من! چه دل انگيز و روحپرور بود
چه جذبه ها كه ز لطفت در آن مكان ديدم
چه قطره ها ز سر شوق بر رُخ «ناصر»
چه ناله ها ز پى عشق بى امان ديدم

آن روز در فلك، گل خورشيد جلوه كرد
در آسمان دين مه و ناهيد جلوه كرد
در بيت پاك آمنه در هفده ربيع
مسندنشين كشور توحيد جلوه كرد
در عصر جاهليت و دوران بردگي
زيباترين ستاره اميد جلوه كرد
منسوخ شد تمام مكاتب ز جزء و كل
بنيانگذار مكتب جاويد جلوه كرد
تا جلوه كرد ماه رخش، عالم وجود
چون دستههاي گل به شب عيد جلوه كرد
مولود پاك آمنه در پهنه جهان
خورشيدوار بين مواليد جلوه كرد
احمد چو گشت آينه ذات ذوالجلال
خورشيد در مقابل خورشيد جلوه كرد
خوش باش «صالحي» كه ز الطاف مصطفي
شعر تو هم چو شعر اساتيد جلوه كرد
"صالحی خمینی"

ای تو ای مهدیِ من فانیِ دار و بی ثبوتم
با تو من باشم اگر فاتح ملک ملکوتم
من تو را بویم و از تو مددی می جویم
تو مرا لطف بنه دیده بیفکن سویم
بی تو من بی کس و بی یاور و سرگردانم
با تو پر می شود از عشق تمام جانم
بی تو در عسر و حرج مانم و بی سامانم
بی تو بی تابم و من ابر پر از بارانم
تو مرا یار شوی راه الهی پویم
به خدایم به خدا می رسم و می گویم
من همان تربت بی ارزش و بی مقدارم
روح تو در من و من باز خیانتکارم
تو مرا عفو نما مِهر تو مُهر است به دل
دو صد افسوس که عمرم همه شد بی حاصل
طلوع خورشید عالمتاب محمدی ص زیباترین دردانه ملک وجود بر عاشقان مبارک باد.
باران گرفت وسقف مدائن شکست کرد
دندانه های کنگره ی قصرشکست کرد
نوری به صحن معبد زرتشتیان رسید
کاتشکده زنابی آن نور مست کرد
بالا بلند آمدو هر ارتفاع را
در زیرپا نهاده وپایین وپست کرد
درهردلی نشست وبه شکلی ظهور کرد
اینگونه بود کایینه را خودپرست کرد.
وقتى كتاب منازل الاخرة را نوشته و به چاپ رساندم، در قم شخصى بود به نام «عبدالرزاق مسأله گو» كه همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه احکام شرعی را برای مردم مى گفت.
مرحوم پدرم «كربلائى محمد رضا» از علاقه مندان منبر شیخ عبدالرزاق بود به حدى كه هر روز در مجلس او حاضر مى شد و شیخ هم بعد از مسأله گفتن، كتاب منازل الاخرٍة مرا مى گشود و از آن براى شنوندگان و حاضران از روایات و احادیث آن مى خواند.
روزى پدرم به خانه آمد و مرا صدا زد و گفت شیخ عباس! كاش مثل عبدالرزاقِ مسئله گو مى شدى و مى توانستى منبر بروى و از این كتاب كه او براى ما مى خواند، تو هم مى خواندى.
چند بار خواستم بگویم پدرجان! این كتاب از آثار و تألیفات من است اما هر بار خوددارى كردم و چیزى نگفتم و فقط عرض كردم دعا بفرمائید خداوند توفیقى مرحمت نماید.
" اگرنصیحت رابه قیمت ارزانی نخری
مجبوری
بابت پشیمانی هزینه سنگینی بپردازی "
تبریک به همه ..به امام زمان عج
تبریک به رهبری تبریک به ملت عزیز و به هموطنان سیستانی
خدایا شکرت
| از پس پــرده بــرون حجّت اثـنـاعــشر است |
| یـا کـه در غـرّه مـَه قرص قمر جلوه گر است |
| بلبل از دوری گل تا سحر امشب به نواست |
| یـا پـسر بـر سر بـالـیـن پـــدر نوحه گر است |
| هـاتـفـی گفت که خاموش! مگر بی خبری |
| حسن عسکری امشب به جناح سفر است |
| سر بـه دامـان پــسر گــرم سخن با معبود |
| چــهــرهاش بـــر اثــر زهــر جـفا پرگهر است |
| شد برون طایر روحش ز قفس سوی جنان |
| مــهدی مــنـتـظـر از بـهر پدر خون جگر است |
شمه اي از گفتار و هدايت هاي امام حسن عسگري(ع) |
|||
مجادله مكن، چون ارزش تو از بين مي رود. مزاح مكن چون بر تو جري مي شوند. |
|||
گفتم:« دلیلش چیست؟»
فرمود:« ما مجاز به بیان آن نیستم!»
گفتم:« اما من میخواهم دلیل غیبت امام زمان علیه السلام را بدانم.»
امام صادق فرمود:« دلیل غیبت امام زمان علیه السلام فقط پس از ظهورش روشن میشود. همانگونه که دلیل کارهای خضر( سوراخ کردن کشتی، کشتن کودک و ساختن دیوار) برای موسی
روشن نشد مگر هنگام جدایی آن دو. غیبت مهدی علیه السلام سرّی از اسرار
الهی است. وقتی ما به حکمت خدا یقین داشته باشیم، تصدیق خواهیم کرد که همه
کارهای او بر اساس حکمت است، هر چند دلیل و سرّ آن برای ما روشن نباشد.»
بحارالانوار، 52 / 91 حدیث 4