عزاداریتون قبـــــــــــــــــــــول

عطري كه از حوالي پرچم وزيده است        ما را به سمت مجلس آقا كشيده است
از صحن هر حسينيه تا صحن كربلا              صد كوچه بازكنيد محرم رسيده است

قال امام صادق(ع):

  

شخصی که از مسجد برمی گردد کمترین چیزی که به دست می آورد می تواند یکی از این سه چیز باشد:

                            * دخول در بهشت                       * رفع بلا

* دوستی که باعث موفقیت های او در اعمال نیک شود.

پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد

 رهبرا ،کوی فلک در خم چوگان تو باد    ساحت کون ومکان ،عرصه ی میدان تو باد

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما

هتک حرمت منافقین به امام و آرمانهای انقلاب را شدیدا محکوم میکنیم...


مرگ بر آمریکا...........مرگ بر اسرائیل

          "از داغ حسین اشک  نم نم داریم

            در خانه ی سینه تا ابد غم داریم
                                       پیراهن و شال مشکی آماده کنید

                                     شش روز دگر تا به محرم داریم"

شب جمعـــــــــــــــــــه

/* /*]]>*/

 شب جمعه شب راز ونیازاست      

شب جمعه شب سوزوگداز است

شب جمعه در رحمت بود باز       

 کند عاشق سوی معشوق پرواز

خیری که برآیدت به توفیق از دست       در حق کسی کن که در او خیری هست

هرکه من مولای اویم این علی مولای اوست

ثواب روزه در روز عید غدیر

روزه  روز عید غدیر برابر است:

با کفاره شصت سال گناه و برابر است با روزه ی عمر دنیا...با صد حج و صد عمره.

من کنت مولا  فهذا علی مولا

تمام لذت عمرم در این است    که مولایم امیرالمومنین است

عاشقان عیدتان مبارک باد

میلاد جد بزرگوار امام زمان (عج)،حضرت امام هادی علیه السلام بر شما عاشقان مبارک باد.

فضایل امام علی  علیه السلام




مقدمه


پرورش يافتن در دامن رسول الله(ص)

منزلت‏خاص نزد خداوند

ايمان و عبادت

جهاد و شجاعت

جود و سخاوت

عدالت

كتابت وحى

زهد و پرهيزگارى

خويشاوندى با رسول خدا(ص)

برادر رسول خدا(ص)

ايثار

قضيه سد ابواب

شهيد محراب


تولد در كعبه


سبقت در اسلام، ايمان و هجرت

منزلت‏خاص نزد رسول خدا(ص)

علم و حكمت

صبر و حلم

فصاحت و بلاغت

رافت

دانستن قرآن و شان نزول آن

عصمت و طهارت

جانشين رسول خدا(ص)

همتاى فاطمه زهرا(س)

آيه مباهله

ساقى حوض كوثر

 

زمان یا طلا ؟؟؟

تصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح  86400 تومان به حساب شما واریز می شود و تا آخرشب فرصت دارید همه پولها را خرج کنید چون آخر وقت حساب خود به خود خالی می شود، دراین وقت شما چه خواهید کرد؟

البته که سعی می کنید تا آخرین ريال را خرج کنید.هر کدام از ما یک چنین بانکی داریم،بانک زمان.

هر روز صبح در بانک زمان ما 86400ثانیه اعتبارریخته می شود و آخرشب این اعتباربه پایان می رسد،هیچ برگشتی نیست وهیچ مقداری ازاین زمان به فردا اضافه نمی شود.

شهادت حضرت مسلم(ع) سفیر امام حسین (ع) تسلیت باد

هفته بسیج مبارک

بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی نشان گرفته‌اند و بسیجی سرباز گمنان امام زمان(عج) است که در مکتب عاشورا تربیت یافته و در دفاع مقدس خود مدرس سلسه رهجویان شهادت گشت .

خدا را در فراخی خوان ودر عیش وتن آسایی

نه چون کارت به جان آید،خدا از از جان ودل خوانی

شهادت امام محمد باقــــــــــــر (ع)تسلیت باد

امیدوارم از روز عرفه که در پیش است کمال استفاده را ببرید.

التماس دعا

شعری از امین پور

پيش از اينها فكر مي كردم خدا 
خانه اي دارد كنار ابر ها
 
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس خشتي از طلا 

پايه هاي برجش از عاج وبلور 
 بر سر تختي نشسته با غرور 
 
ماه برق كوچكي از تاج او 
هر ستاره ، پولكي از تاج او 
 
اطلس پيراهن او ، آسمان 
نقش روي دامن او ،كهكشان 
 
رعد وبرق شب ، طنين خنده اش 
سيل وطوفان ،نعره توفنده اش
 
دكمه ي پيراهن او ، آفتاب
برق تيغ خنجر او مهتاب

هيچ كس از جاي او آگاه نيست 
هيچ كس را در حضورش راه نيست 
 
پيش از اينها خاطرم دلگير بود
از خدا در ذهنم اين تصوير بود 
 
آن خدا بي رحم بود و خشمگين
 خانه اش در آسمان ،دوراز زمين 


بود ،اما در ميان ما نبود 
مهربان وساده وزيبا نبود 
 
در دل او دوستي جايي نداشت  
مهرباني هيچ معنايي نداشت


هر چه مي پرسيدم، ازخود ، ازخدا
از زمين ،از آسمان ،ازابرها 
 
زود مي گفتند :اين كار خداست 
پرس وجوازكاراو كاري خطاست 

هرچه مي پرسي ، جوابش آتش است 
آب اگر خوردي ، عذابش آتش است
 
تا ببندي چشم ، كورت مي كند
تاشدي نزديك ، دورت مي كند
 
كج گشودي دست ، سنگت مي كند  
كج نهادي پاي ، لنگت مي كند 

با همين قصه، دلم مشغول بود
خوابهايم، خواب ديو وغول بود 
 
خواب مي ديدم كه غرق آتشم 
در دهان اژدهاي سركشم 

دردهان اژدهاي خشمگين 
بر سرم باران گرزآتشين
 
محو مي شد نعره هايم، بي صدا  
در طنين خنده ي خشم خدا ...

نيت من ، درنماز و در دعا
ترس بود و وحشت ازخشم خدا
 
هر چه مي كردم ،همه از ترس بود  
مثل از بر كردن يك درس بود 

مثل تمرين حساب هندسه 
مثل تنبيه مدير مدرسه 

تلخ ،مثل خنده اي بي حوصله 
سخت ، مثل حل صدها مسله 
 
مثل تكليف رياضي سخت بود 
مثل صرف فعل ماضي سخت بود 

تا كه يك شب دست دردست پدر
راه افتادم به قصد يك سفر  

درميان راه ، در يك روستا
خانه اي ديدم ، خوب وآشنا 
 
زود پرسيدم : پدر، اينجا كجاست ؟
گفت ، اينجا خانه ي خوب خداست!

گفت :اينجا مي شود يك لحظه ماند 
گوشه اي خلوت، نمازي ساده خواند
 
با وضويي ، دست و رويي تازه كرد
با دل خود ، گفتگويي تازه كرد 

گفتمش ، پس آن خداي خشمگين 
خانه اش اينجاست ؟ اينجا ، در زمين ؟  

گفت :آري ،خانه او بي رياست 
فرشهايش از گليم و بورياست
 
مهربان وساده وبي كينه است 
مثل نوري در دل آيينه است 
 
عادت او نيست خشم و دشمني 
نام او نور و نشانش روشني

خشم ،نامي از نشانيهاي اوست
حالتي از مهرباني هاي اوست
 
قهر او از آشتي ، شيرين تر است 
مثل قهر مهربان مادر است 
 
دوستي را دوست ، معني مي دهد  
قهرهم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌با دوست معني مي دهد 

هيچ كس با دشمن خود ، قهر نيست 
قهر اوهم از نشان دوستيست...
 
تازه فهميدم خدايم ،اين خداست 
اين خداي مهربان وآشناست  

دوستي ، از من به من نزديك تر 
از رگ گردن به من نزديك تر 

آن خداي پيش از اين را بار برد 
نا م او را هم دلم از ياد برد
 
آن خدا مثل خيال و خواب بود 
چون حبابي ، نقش روي آب بود

مي توانم بعد ازاين ، با اين خدا
دوست باشم ، دوست ،پاك وبي ريا  

مي توان با اين خدا پرواز كرد 
سفره ي دل را برايش باز كرد 
 
مي توان درباره ي گل حرف زد 
صاف وساده ، مثل بلبل حرف زد 
 
چكه چكه مثل باران راز گفت 
با دو قطره ، صد هزاران راز گفت 

مي توان با او صميمي حرف زد 
مثل ياران قديمي حرف زد 
 
مي توان تصنيفي از پرواز خواند 
با الفباي سكوت آواز خواند
 
مي توان مثل علفها حرف زد 
با زباني بي الفبا حرف زد 

مي توان درباره ي هر چيز گفت 
مي توان شعري خيال انگيز گفت
 
 مثل اين شعر روان وآشنا :
« پيش از اين ها فكر مي كردم خدا ..

شیطان

امروز ظهر شيطان را ديدم. نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برميداشت.

گفتم: ظهر شده،      هنوز بساط کار خود را پهن نکرده اي؟

بني آدم نصف روز خود را بي تو گذرانده اند... شيطان

گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پيش از موعد!

گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته اي يا سنگ

بندگي خدا به سينه مي زني؟

گفت: من ديگر آن شيطان تواناي سابق نيستم. ديدم انسانها، آنچه را

من شبانه به ده ها وسوسه پنهاني انجام ميدادم، روزانه به صدها دسيسه آشکارا انجام ميدهند.                                   اينان را به شيطان چه نياز است؟

شروع از جنسی دوباره

بعد مدتها واز شهری جدید به شما سلام میکنم...  (آخه نقل مکان کردم)

همراهمان باشید...